صائن الدين على بن تركه

92

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

باطن به غير ، اين زمان جاى آن است كه اظهار كنم متعلّق هواى تو ؛ و آن كه سبب نزارى و افگارى توست ، بر تو آشكارا گردانم ، به وجهى كه بنياد دعوى محبّتى كه با من مىكنى ، منهدم گردد ، تا بدانى كه آن تيرباران محنت و بلا از كجاست بر تو . « 1 » خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه‌روى شود هر كه دروغش باشد [ 97 ] بلى ملازمت شدايد عشق و مصائب محنت ، كه گفتى ، واقعى است و ليكن متعلّق آن محبّت هم خودى ، و معشوق تو هم نفس توست . و اينكه تو ابقاى صفات خويش مىكنى و اضافت محبّت و عشق و ساير صفات وجودى به خويشتن ، و خود را معزول نمىكنى از امثال اين « 2 » تملّكات و تصرّفات ، بعضى است از ادلهء من ، و يكى از براهين قاطعه است در اثبات مدّعايم . « 3 » سعدى تو كيستى كه دم از دوستى زنى ؟ * اظهار بندگى كن و دعوى چاكرى « 4 » * * * [ 98 ] فلم تهوني ما لم تكن فيّ فانيا * و لم تفن ما لم تجتلى فيك صورتي اضافت عشق ما به تو ، وقتى راست باشد كه در خرابات فنا و قمارخانهء اطلاق درآيى و هر چه نسبت به خود مىكنى و دعوى ملكيّت آن ، همه در « 5 » بازى . و آن بازندگى ، تو را ميسّر نگردد تا در مرآت حقيقت تو صورت من جلوه نكند ؛ چه ، بازندگى بعد از يابندگى صورت تواند بست . « 6 » « حريف مفلس ازين حلقه بىنصيب رود » و يافت در جلوهء محبوب تواند بود . « 7 » ( 16 الف ) گر چنين جلوه كند مغ‌بچهء باده‌فروش * خاكروب در ميخانه كنم مژگان را و در اين بيت كرشمه‌اى است وعده‌آميز عاشق را به ترقّى حال و بلوغ او به مرتبهء عليا از مراتب عشق در اثناى معاتبه ، على سبيل الإيماء و الإشارة ؛ و اين مقامى به‌غايت عزيز است و سكنجبينى به‌غايت لذيذ ، و نافع هر كه چشيده باشد . « 8 »

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . فر : دعوى چرا كنى . ( 5 ) . فر مل : + ما . ( 6 ) . تب : + بيت ؛ فر : + ع . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . فر : هر چشنده باشد . بيت ؛ تب : + بيت .